تبليغاتX
سلام خوش آمدی. فقط حال کن.
برو صفا کن همه چیز داره . فقط نظر بده
 
از این به بعد می خوام خیلی چیز ها تو سایتم بزارم فقط کمی مهلت بدین

    حالا پایین را نگاه کنین .......

                  بابام... بابام.. بابام. بابام. بابام ....بابام ..بابام.. بام .بام ... 

                            این صفحه چیزی نداره برو صفحه ی بعد صفا کن ...................

|+| نوشته شده توسط شهریار در 85/10/28  |
 
از این به بعد می خوام خیلی چیز ها تو سایتم بزارم فقط کمی مهلت بدین

    حالا پایین را نگاه کنین .......

                  بابام... بابام.. بابام. بابام. بابام ....بابام ..بابام.. بام .بام ... 

                            این صفحه چیزی نداره برو صفحه ی بعد صفا کن ...................

|+| نوشته شده توسط شهریار در 85/10/28  |
 چرت پرت

سلام

چند روزی بود تنهاتون گذاشته بودم . 

حالا اگر چند روزی به من مهلت بدین یک چیزایی براتون بیارم که کیف کنید

فقط اگر اهنگ می خوا ین نظر بدین . اگر تعداد نظر ها بیش از ۱۰ تا باشه هم اهنگ و هم عکس میزارم..........................................


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شهریار در 85/10/28  |
 کی از معما خوشش میاد..........................

اگر دستپخت كسي خوب نباشه، چه بايد بكند؟ بايد با پايش غذا درست كنه

نصف‌النهار چيست؟ همان شام است كه در واقع نصف نهار است كه براي شام مانده

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميزارن؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

چطور مي‌شه چهارنفر زير يك چتر به‌وايسن و خيس نشن؟ وقتي هوا آفتابي باشه اين كار را انجام بدن

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

او چيه كه آقايون توش جا ميكنن خانوما باهاش حال ميكنن...؟ دفترچه حساب بانكي

تركه مي ميره جوك تموم مي شه

اون چيه سه حرفي است اولش (ك)وجوهره ي مرد است ؟ بابا نرو تو فكر كاراست

چاون چيه دو حرفيه آخرش س كردنيه؟ منحرف نشو (حس

نظر ندی دلخور میشم ..................................

|+| نوشته شده توسط شهریار در 85/09/30  |
 کی از جوک خوشش میاد ..........

تركه بچه اش پس از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو ميزاره پس فطرت _ يه تركه مي خواد يه ماهي رو خفه كنه سرشو مي كنه زير آب ! ! !‍‍‍‍‍‍‍_

يه روز از يه بچه ميپرسند قرمز چه رنگيه : ميگه صورتي يواش_

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه:

آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد! _ جبرئيل بر تركه نازل ميشه ؛ ميگه:يه آرزو بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:ميخوام خدارو ببينم؛ جبرئيل ميگه:اين آرزو خيلي سخته؛ يه آرزوي راحت تر بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:منو آدم كن؛ جبرئيل ميگه:پاشو بريم خدارو نشونت بدم. ! ! ! _ تركه زنش سبزه بوده سيزده به در از پنجره ميندازتش بيرون _ به تركه ميگن وبا اومده ؟ ميگه چي چي آورده نخودچي كشمش با صداي چي !!!_ به يه لره مي گن ساعت چنده بلد نبوده جواب بده ميگه برو برو ديرت شد !!! _ از يه بچه لري كه اسمش فرزاد بودمي پرسن بلدي با كامپيوتر كاركني؟

ميگه بله بهش ميگن كامپيوتر رو روشن كن ميگه نه تا اين حد! _ يه تركه تو شنا رتبه مياره باهاش مصاحبه مي كنند و ازش مي پرسند شما از كجا شروع كردين تركه هم ميگه واالله ما از زميناي خاكي شروع كرديم_ يه روز فيله با يه مورچه ازدواج مي كنه.دو روز بعد فيله ميميره.مورچه ميگه: اي روزگار!! دو روز باهاش زندگي كردم حالا يه عمر بايد براش قبر بكنم _ تركه برق خونشون ميره يه كاسه ور ميداره به همسايشون ميگه يه كاسه برق

بده همسايشون كه لر بوده ميگه:

راست ميگن تركا خرن , حداقل يه كاسه پلاستيكي مي آوردي كه دستت برق نگيره!!!!!!!!_ يه روز به تركه ميگن باآجر جمله بساز.ميگه:باآجر جمله نمي سازمًُُُ خونه مي سازم._ سه نفر توي هواپيما كلاس ميگذاشتند اولين نفر با موبايل دومين نفر با لب تاپ سومين نفر ميبينه داره كم مياره

ميره يك دستمال كاغذي رو لوله مي كنه ميگذاره توي جيبش

البته يك گوشه از دستمال كاغذي را از جيبش بيرون ميگذاره

بعد مي ايد پيش دوستاش

يكي از دوستاش ازش مي پرسه اين چيه از جيبت بيرونه ميگه واي خداي من كي براي من فكس فرستاده_

تركه زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. تركه ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!_ تركه نماز قضا زياد داشته زير جانمازش كاربن ميزاشته!_

به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!_

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!

يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين _ تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!_ تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!_ تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه! _ لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره! _ يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا

راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو

دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه

همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها

!!!راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس_ يه روز تركه يه شماره تلفن پيدا ميكنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا كردم آدرس بديد براتون بيارم_

به تركه ميگن يه جمله بساز كه توش آب باشه. ميگه لوله!_ يه تركه ميره در يخچال رو باز مي‌كنه مي‌بينه ژله توي يخچال داره مي‌لرزه. ميگه نترس اومدم آب بخورم! _   اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه! _ تركه داشته پرتقال پوست مي كنده تو دلش مي گه خدا كنه توش موز باشه_

يه تركه زنگ مي زنه به تاكسي تلفني ميگه : آقا ماشين دارين،طرف مي گه آره ، تركه هم ميگه خوش به حالتون ما كه نداريم _

تركه بابا ش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه_ ميدونين چرا تركا دو دستي دست مي دن ..........چون فرق بين دست چپ راستشون رو نمي دونن_

تركه توي گرماي تابستون مي ره زير لحاف بهش ميگن تو تركي ميگه چيه از زير لحاف هم معلومه_

تركه برف پاك كن ماشينش رو مي زنه هيپنتيزم مي شه _   به تركه مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم _ تركه كارت تلفن ميخره فوري مي ده براش پرس كنن_   يه بار تركه با خودش كشتي مي گيره دوم مي شه _ از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه! _ تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار­­­_ تركه رو ميبرن زير سوال له ميشه _ تركه ميره تو فكر با جرثقيل درش ميارن _  

2- يك بار يك تركه ادعاي پيامبري مي كنه بهش مي گن خوب اسم كتابت چيه مي گه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد.

4- به يه تركه مي گن چرا سي ديت اينقدر خش داره مي گه:آخه زير قسمتهاي مهمش خط كشيدم.

6- از يه تركه مي پرسند: چرا جورابت يه لنگه اش آبيه، يه لنگه اش قرمز؟ ميگه : والله خودمم توش موندم. يه لنگه مثل همينم تو خونه دارم!!!

9- يه روز يه موتوري با يه گنجشكي تصادف مي كنه بعد گنجشكه رو ميبره خونش بالش و بقيه جاهاشو باند پيچي مي كنه مي ذارتش تو قفس تا خوب بشه بعد از چند ساعت كه گنجشكه به هوش مياد ميبينه دوروبرش ميله ميزنه تو سرش بعد ميگه ديدي چي شد موتوريه مرده.

10- تركه ديش ماهوارشو مي ذاره رو پشت بوم روش مينويسه كولر!!.

11- يه شب تركه بالا پشت بوم مي خوابه

تركه ميره مانور از هواپيما مي پره چترش باز نمي شه . ميگه خدا رحم كرد مانور بود!!!_

تركه زنگ ميزنه راديو ميگه آقا الان صداي من داره پخش ميشه؟ مجري ميگه: آره ميگه يعني الان صداي من از راديوي نانوايي هم پخش ميشه؟ ميگه : خب برادر من هر جا راديو روشن باشه صداي شما پخش ميشه . ميگه : اصغر نون نخر مامانت خريده

 

3- تركه نذر كرده بود كه هزارتا صلوات بفرسه ميره دم ورزشگاه آزادي مي گه جميعن صلوات .

 

6- تركه هميشه لباس مشكي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي؟ تركه ميگه : آخه من ختم روزگارم!!! .

تركه بچه اش پس از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو ميزاره پس فطرت _ يه تركه مي خواد يه ماهي رو خفه كنه سرشو مي كنه زير آب ! ! !‍‍‍‍‍‍‍_

يه روز از يه بچه ميپرسند قرمز چه رنگيه : ميگه صورتي يواش_

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه:

آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد! _ جبرئيل بر تركه نازل ميشه ؛ ميگه:يه آرزو بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:ميخوام خدارو ببينم؛ جبرئيل ميگه:اين آرزو خيلي سخته؛ يه آرزوي راحت تر بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:منو آدم كن؛ جبرئيل ميگه:پاشو بريم خدارو نشونت بدم. ! ! ! _ تركه زنش سبزه بوده سيزده به در از پنجره ميندازتش بيرون _ به تركه ميگن وبا اومده ؟ ميگه چي چي آورده نخودچي كشمش با صداي چي !!!_ به يه لره مي گن ساعت چنده بلد نبوده جواب بده ميگه برو برو ديرت شد !!! _ از يه بچه لري كه اسمش فرزاد بودمي پرسن بلدي با كامپيوتر كاركني؟

ميگه بله بهش ميگن كامپيوتر رو روشن كن ميگه نه تا اين حد! _ يه تركه تو شنا رتبه مياره باهاش مصاحبه مي كنند و ازش مي پرسند شما از كجا شروع كردين تركه هم ميگه واالله ما از زميناي خاكي شروع كرديم_ يه روز فيله با يه مورچه ازدواج مي كنه.دو روز بعد فيله ميميره.مورچه ميگه: اي روزگار!! دو روز باهاش زندگي كردم حالا يه عمر بايد براش قبر بكنم _ تركه برق خونشون ميره يه كاسه ور ميداره به همسايشون ميگه يه كاسه برق

بده همسايشون كه لر بوده ميگه:

راست ميگن تركا خرن , حداقل يه كاسه پلاستيكي مي آوردي كه دستت برق نگيره!!!!!!!!_ يه روز به تركه ميگن باآجر جمله بساز.ميگه:باآجر جمله نمي سازمًُُُ خونه مي سازم._ سه نفر توي هواپيما كلاس ميگذاشتند اولين نفر با موبايل دومين نفر با لب تاپ سومين نفر ميبينه داره كم مياره

ميره يك دستمال كاغذي رو لوله مي كنه ميگذاره توي جيبش

البته يك گوشه از دستمال كاغذي را از جيبش بيرون ميگذاره

بعد مي ايد پيش دوستاش

يكي از دوستاش ازش مي پرسه اين چيه از جيبت بيرونه ميگه واي خداي من كي براي من فكس فرستاده_

تركه زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. تركه ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!_ تركه نماز قضا زياد داشته زير جانمازش كاربن ميزاشته!_

به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!_

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!

يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين _ تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!_ تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!_ تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه! _ لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره! _ يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا

راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو

دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه

همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها

!!!راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس_ يه روز تركه يه شماره تلفن پيدا ميكنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا كردم آدرس بديد براتون بيارم_

به تركه ميگن يه جمله بساز كه توش آب باشه. ميگه لوله!_ يه تركه ميره در يخچال رو باز مي‌كنه مي‌بينه ژله توي يخچال داره مي‌لرزه. ميگه نترس اومدم آب بخورم! _   اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه! _ تركه داشته پرتقال پوست مي كنده تو دلش مي گه خدا كنه توش موز باشه_

يه تركه زنگ مي زنه به تاكسي تلفني ميگه : آقا ماشين دارين،طرف مي گه آره ، تركه هم ميگه خوش به حالتون ما كه نداريم _

تركه بابا ش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه_ ميدونين چرا تركا دو دستي دست مي دن ..........چون فرق بين دست چپ راستشون رو نمي دونن_

تركه توي گرماي تابستون مي ره زير لحاف بهش ميگن تو تركي ميگه چيه از زير لحاف هم معلومه_

تركه برف پاك كن ماشينش رو مي زنه هيپنتيزم مي شه _   به تركه مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم _ تركه كارت تلفن ميخره فوري مي ده براش پرس كنن_   يه بار تركه با خودش كشتي مي گيره دوم مي شه _ از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه! _ تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار­­­_ تركه رو ميبرن زير سوال له ميشه _ تركه ميره تو فكر با جرثقيل درش ميارن _  

2- يك بار يك تركه ادعاي پيامبري مي كنه بهش مي گن خوب اسم كتابت چيه مي گه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد.

4- به يه تركه مي گن چرا سي ديت اينقدر خش داره مي گه:آخه زير قسمتهاي مهمش خط كشيدم.

6- از يه تركه مي پرسند: چرا جورابت يه لنگه اش آبيه، يه لنگه اش قرمز؟ ميگه : والله خودمم توش موندم. يه لنگه مثل همينم تو خونه دارم!!!

9- يه روز يه موتوري با يه گنجشكي تصادف مي كنه بعد گنجشكه رو ميبره خونش بالش و بقيه جاهاشو باند پيچي مي كنه مي ذارتش تو قفس تا خوب بشه بعد از چند ساعت كه گنجشكه به هوش مياد ميبينه دوروبرش ميله ميزنه تو سرش بعد ميگه ديدي چي شد موتوريه مرده.

10- تركه ديش ماهوارشو مي ذاره رو پشت بوم روش مينويسه كولر!!.

11- يه شب تركه بالا پشت بوم مي خوابه

تركه ميره مانور از هواپيما مي پره چترش باز نمي شه . ميگه خدا رحم كرد مانور بود!!!_

تركه زنگ ميزنه راديو ميگه آقا الان صداي من داره پخش ميشه؟ مجري ميگه: آره ميگه يعني الان صداي من از راديوي نانوايي هم پخش ميشه؟ ميگه : خب برادر من هر جا راديو روشن باشه صداي شما پخش ميشه . ميگه : اصغر نون نخر مامانت خريده

 

3- تركه نذر كرده بود كه هزارتا صلوات بفرسه ميره دم ورزشگاه آزادي مي گه جميعن صلوات .

 

6- تركه هميشه لباس مشكي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي؟ تركه ميگه : آخه من ختم روزگارم!!! .
|+| نوشته شده توسط شهریار در 85/09/30  |
 تحقیق در مورد امام موسی کاظم{ع}

امام موسی کاظم :

ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمین معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكّه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال ۱۲۸ يا ۱۲۹ قمری واقع شد ..

چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت :

در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت  امام صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي  كردند  كه  فطحيه موسوم هستند.

 برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود که به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است .

برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اما جلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) به قدري  بارز و روشن بود كه اكثريِّت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت امام صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و مردم زیاد و کمی جمال و يعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسي كاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مورد قبول واقع شد..

شخصيت اخلاقي :

او در علم و فروتنی و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود

شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.

برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام :

مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.

ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود: مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

زندان نمودن امام و چگونگي شهادت :

درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.

عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال ۱۸۳ ق در ۵۵ سالگي گفته اند.

نجمه همسر امام :

نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد. نجمه در خانه امام صادق (ع)، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص) را ديد كه به او فرمودند: اى حميده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد. پس از اين پيام، حميده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نيز در حق او نيكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگينى نمى كرد و چون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر يافت.

فرزندان امام :

بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.

تأثير علمي آن بزرگوار :

امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت
|+| نوشته شده توسط شهریار در 85/09/30  |
 تحقیق در مورد شاعر جامی

                                                    جامی

·     تولد

جامی شاعر ، ادیب و عارف ایرانی ، مشهور ترین شاعر پارسی گوی سده نهم هجری است . عبد ا لر حمان در بیست و سوم شعبان سال 817 هجری قمری در خرجر د جام تولد یافت .

پدرش نظام‌الدّین احمد دشتی مردی فاضل از حوالی اصفهان به هرات مهاجرت کرد.

·     جوانی

.این شاعر پارسی گوی در هرات و سمرقند، علوم رسمی را تحصیل کرد و در آغاز جوانی با بزرگان فرقه ی نقشبندیه آشنا شد و دست ارادت به دامان سعد الدین محمد کاشغری و سپس ناصر الدین عبید الله معروف به خواجه احرار،زد و در طریق تصوف،سیر و سلوک کرد و از بزرگان فرقه ی مذکور گردید . جامی قسمتی از زمان شاهرخ و تمام دوره ابوالقاسم بابر و ابوسعید گورکان و قسمت اعظم سلطنت سلطان حسین بایقرا را درک کرد . وی با امیر علیشیر نوایی معاصر بود و پس از وفات جامی وی کتاب خمسة المتحیّرین را به یادگار او ساخت. جز چند سفر کوتاه {حجاز ، بغداد ، دمشق و تبریز و... بقیه عمر را در هرات گذرانید و نزد سلاطین و بزرگان معاصر بسیار محترم بود .

·      وفات